پروانه ها امشاسپندان ها

.

.

پروانه ها

امشاسپندان ها فراوان ها

ای شاعران را سبزه زاران ها

ای خاک ایران را هزاران ها

پروانه ها

مثل پری ها وقت باران ها

آذر کمان ها مهر و آبان ها

جوش و خروش ابرها را در زمستان ها

این ماه را مهمان ما باشید

امسال هم همچون زمان باستان

یاران ما باشید

امسال که

خاک اهورا خاک مردان شهیدی که

امسال که

بعد از نبردی سخت با خصم پلیدی که

این ماه را

ماه امید و عشق و باران را

این ماه را

ماه قدوم رادمهری از تبار شعر ایران را

این ماه را مهمان ما باشید

فراوان شو فراوان تا از انبوهت

به خاک ذلت و خواری کشانی خصم انسان را

تمام دشمنان خاک ایران را

فراوان شو فراوان شو

.

.

شعر از : محمدحسین داودی

A new star appears

They brought Glarisha to Hodgen with all the trouble.
The people of Hodgen are surprised that he is still alive.
His burned, motionless body lies on a bed in one of Hodgen's houses.
The news of Kansu's death spreads throughout the city.
The townspeople gather around the house where Glarisha is being treated and talk.

ادامه نوشته

در گوش

از تو تنها رنج دوران داشته ام
خاطرات تلخ زندان داشته ام

از تو تنها قصه های دردناکم
یادگار سنگ و سیمان داشته ام

از تو تنها نامه های زهر دارت
با وجود زخم پنهان داشته ام

از تو تنها گریه های نانوشته
مشق تکلیفی فراوان داشته ام

از تو یک دلواپسی یک زخم کهنه
از تو یک روح هراسان داشته ام

از تو دنیای سیاه و مه گرفته
از تو شهری پر ز حیوان داشته ام

از تو سازی سوزناک از نای چوپان
مویه ای تا خط پایان داشته ام

از تو تنها از تو تنها دفترم را
خر خری در گوش انسان داشته ام

.

.

شعر از : محمدحسین داودی
از دفتر خرابه شب

با پــــول هـايت

با پول هايت مي تواني------------درگير بازي هات باشي
هم مي تواني غم بسازي -----------هم مي تواني شاد باشي
.
با پولهايت مي تواني -----------در بند مشتي رنگ باشي
عاشق شوي معشوق گردي ------------شاعر شوي فرهاد باشي
.
هر دشمني را مي تواني --------------با پولهايت دوست سازي
هر بنده اي را مي تواني ---------------با خنده اي آزاد باشي
.
تو مي تواني قلب ها را ---------------تو مي تواني واژه ها را
قاضي و شاکي را خدا را -------------آقا شوي استاد باشي
.
روح مرا امّا امّا -----------------------با پولهاي بي شمارت
هر گز نخواهي يافت هرگز-------------بندم کشي صياد باشي

.

.

شعر از : محمدحسین داودی