چند شعر کوتاه و قدیمی

دیگر نیازی به لباس های سپید نیست

کافیست با آسمان باشیم

کافیست مثل زمین باشیم

"عین" بی نقطه و گشوده زبان

همدم آفتاب پاییزی

"شین" پر نقطه و نشسته چنان

چون برآشفت کردن چیزی

"قاف" قهر از غروب قصه شب

کنج جغرافیای تنهایی

هر سه در سیل واژه معتکف اند

به امید رهایی از جایی

با سه حرف از تمام جادویت

کرده ای در کویر تسخیرم

با سه حرفی که واژه های مرا

می کند همصدای تقدیرم

تو اون بهترین سهم عشق منی

وجود تو مثل هوا جاریه

همیشه توی لحظه هام لازمی

نبودت برام مرگه تنهاییه

تو از آسمون اومدی ماه من

برای زمین خورده ی شبزده

خودت می دونی خیلی دوستت دارم

حضورت کنارم تماشاییه

با قدوم تو دل مرده من زنده شده

دل پاییز به آبان تو سرزنده شده

چارده روز ازین ماه گذشتست وبهار

بهترین هدیه به آن ماه فروزنده شده

هرکس نفسی دارد و فریاد رسی

ما را نفسی نیست مگر تنهایی

یا آتش اندوه مرا دریا کن

یا معجزه کن شومی و بی فردایی

با شور نگاهت خبر از دور بده

تا تازه کنی آینه دریاها

از شور و طرب قصه و آواز بساز

تا قصه کنی معجزه ی فرداها

شعر ها از : محمد حسین داودی

نارنــــج و ترنــــــج

یک شب از سوز و تب اسفند ماه

تازه نارنجی به قصری یافت راه

هاج و واج از رنگ ها و نقش ها

در میان پرده ها و فرش ها

دید نقشی در نکورویی یکیست

گفت ای زیباترین نام تو چیست؟

گفت نام من ترنج است ای جوان

نام من در رنج اندامم نهان

گشت نارنج از جوابش در شگفت

خنده کرد انگشت بر دندان گرفت

ای به عمرت صبح و شب نابرده رنج

نام من نارنج و نام تو ترنج

من به سرما سوز مردم دیده ام

قصه ی هر روز گندم دیده ام

من تلاش باغبانان دیده ام

رنج کشت و کار دهقان دیده ام

تو ولی هر روز و هرشب ساز و رقص

پادشاهان جام بر لب ساز و رقص

کرد مسکین پیر بر کودک نگاه

بغض صدها سینه را با سوز و آه

گفت نام من برای شاه نیست

قصر شاه از رنج ما آگاه نیست

من ترنج از رنج های مردمم

من همان هر روز رنج گندمم

پشت نام من نهفته درد شب

از صدای کودکان سرد شب

پشت نامم اشک صدها دختر است

نام من همگون نام مادر است

آب و رنگ توست خاک باغ و دشت

یا طبیعت روح پاک باغ ودشت

تاب و رنگ من دروغ قدرت است

رنج من پنهان به رنگ ثروت است

جنس تو میراث جنس مزدکی

بوی جوی مولیان رودکی

جنس من نفرین کرم سوخته

تهمت پرواز برلب دوخته

عشق دهقان کار نان و زندگیست

باغبان در لذت آزادگیست

رنج اینجا زیر پای مست شاه

آه مظلومی لگد مال و سیاه

انتهای تو به خاک است و زمین

انتهای من به نیرنگ است و کین

آتشست این رنج نام و باد نیست

مرهم این زخم جز فریاد نیست

شعر از : محمد حسین داودی

بــــوی کــــــهـــنگی

رویام میخام فقط بدونی کجام

اینجا توی همون کوچه ی باریکی که پره هزار خاطره برات

جز من که دفترم پره از شماس

پس بزار منم شبیه خودت

بیام توی همون کوچه ی باریکی که مث خودت ته رویاهاس

پس بزار منم شبیه خودت

بیام توی غزل های دفترت

آخه منم از اون کوچه باریک میام


رویام فقط بزار مثل خاطراتی که توی همون دفتر خزونی که گرفتیو ته رویاهام مونده مثل من که کوچه ی شمام

مثل خودت میام با یه آه سرد اینجا با چایی که عطر کهنگی میده ازم داره بوی کهنگی میاد

شعر از : محمد حسین داودی