درباره مسخ فرانس کافکا
"یک روز صبح گرگور از خوابی آشفته بیدار شد و فهمید که در تخت خوابش به حشره ای بزرگ بدل شده است"
این خط اول یک داستان کوتاه است و تا پایان کتاب اتفاق بزرگتری نخواهد افتاد . در همان خط اول خواننده حیرت زده میخکوب می شود و آب دهانش را قورت می دهد و سطر های بعدی را با این امید دنبال می کند که احتمالاً گرگور توهم زده شده و یا هنوز خواب است ، خلاصه واقعا که حشره نشده ؟
در ادامه راوی مستند وار ، جزئیات دقیق زندگی یک انسان که تبدیل به یک سوسک خاکی (خر خاکی) شده را توصیف می کند و این باعث می شود وحشت خواننده بیشتر و بیشتر شود .
+ نوشته شده در بیست و هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت توسط محمد حسین داودی
|
گلاریشا