دشمن فرهنگ نیستم


بحث ایران و آمریکا که می شود

تلویزیون جومونگ پخش می کند

.

خود خواه و خود پسند و بدآهنگ نیستم

آتش بیار و منتظر جنگ نیستم

همچون رسوم کهنه ی اعراب جاهلی
میراث دار کینه ی صد رنگ نیستم

گر بهر دوستی سوی من آورند دست
من دست می دهم که پی ننگ نیستم

قومی اگر به صورت من چنگ نفکند
من هم برای صورتشان چنگ نیستم

شهری شعار مرگ اگر بهرمن نگفت
من کینه توز و دشمن فرهنگ نیستم

حرف حریف را به دلیلی شنیده ام
با قلب کور در گذری تنگ نیستم

شعر از : محمدحسین داودی

آن ســوی شیـشه ها

به افتخار جشن عروسی خانم و آقای باقر

شوری زبان شعر مرا وا نموده است
ایزد جنین دفترم عیسی نموده است

سرماتمام پنجره راخیس واژه کرد
آن سوی شیشه هاغزلی ها نموده است

از دور یک تبلور رویاست گیسویت
تاج شهی که سلسله برپانموده است

اینبار باتلاطم احساس گم شدست
شرمی که درسکوت توماوا نموده است

شبواژه گشته است لگدمال وبایدش
سوزدچراکه عشق توحاشانموده است

دیدی که رنج واژه دروغی بزرگ بود
حالا غزل ببین که چه غوغا نموده است

شعر از : محمد حسین داودی

گلهای بازرانی

گلهای بازرانی دنیایی از خدا

همواره برلب اند غزل هایی از خدا

گلهای ساده در دل فرهنگ سادگی
از بازماندگان اهورایی از خدا

در دشتشان هنوز به میراث مانده است
یک شاهکار ناب تماشایی از خدا

از بازماندگان دل آسوده از زمین
در آرزوی یک دل دریایی از خدا

رنج هزار حادثه در خود نهفته و
در انتظار قصه و لالایی از خدا

پاییز دردخیز به پایان رسیده است

حالا رسیده وقت تقاضایی از خدا

تاریخ زنده ایست که برخاک می رود
مشروطه خواه خواهش فردایی ازخدا

شعر از :محمد حسین داودی

پی نوشت: به مناسبت خاکسپاری حاج داود عبدلی, عموی مادرم, که در سن 95 سالگی دار فانی را وداع گفت