ملخ های امسال پیدایشان نیست

ملخ های امسال پیدایشان نیست

ضعیفان مسکین گدایان گندم

.

ملخ های خشک استخوان سربرهنه

گرفتار پوتین رهوار مردم

.

که هرساله با سوز و سرمای پاییز

بمیرند و مدفون درانبوه شب گم

.

به جرم رسیدن به دنیای انسان

که دیریست می بوده دنیای گژدم

.

بپرسند افسوس اینجا خدا بود!

و اکنون جهان پرشدست از تلاطم؟

.

بنالند از موطن خویش و افسوس

بنالند از هجرتِ سوی مردم

.

صدافسوس مردم همه در عبورند

و پوتینشان خرد کردست هیزم

.

.

شعر از: محمد حسین داودی

اگرآنروز شعرم را نمی خواندی


اگرآنروز شعرم را نمي خواندي

اگر آنروز سوي خود مرا تنها نمي خواندي

اگر آنروز اگرهاي مرا اما نمي خواندي

 

اگر آنروز چشم و گوش شعر کولي ام را وا نمي کردي

اگر آنروز پشت دفتر سرخ مرا امضا نمي کردي

اگر هرگز دروغت را ميان شعرهايم جا نمي کردي

 

بدان ديگر وفادارت نمي مانم

بدان ديگر برايت هيچ شعري را نمي خوانم

بدان ديگر براي شعر بارانم پشيمانم        پشيمانم

 

برو با آن غزل سازان نو خوش باش

برو نيما برو افسانه شو خوش باش

برو سختي براي ماست تو خوش باش

 

اگرهم خواستي در سازه هاي شاعر ويرانه  ديگر

اگر هم ديگر از هم هيچ همچون مردم بيگانه  ديگر

برو از ما خدا حافظ . بگو ديوانه ديگر

 


شعر از : محمدحسین داودی