بوی اسپند را دوست دارم

چرا بوی اسپند را دوست دارم؟
که خاک است خوانش و همواره پاک است

و پرمیشود بیشه از بویش اما
هلاک است این بیشه دیگر هلاک است

از ایجاز و ارزانی اش در شگفتم
نه برگی برای دریدن نه خاری

از اعجاز او در بیابان بگویم
نه گنجی نهان دارد از خود نه باری

که یک نکته در ویژگی های آن نیست
درون و برون هر چه باشد همین است

و این است یک راز پیدای هستی
هر آزاده ای ریشه اش در زمین است

زمین گاهوار بهار و زمستان
همیشه فرو مانده در زندگانیست

زمین مادر مانده تنهای انسان
همیشه به لب ناله ی جاودانیست

غزل بند تلخم ، تَر از اشک و غم گشت
چقدر آخرین بند را دوست دارم

و این سازه ام تازه با بوی نم گشت
چقدر آه اسفند را دوست دارم

 

شعر از : محمد حسین داودی

آفـت پرسـت پـست

ای زورگوی مزرعه آفت پرست پست

بردار سهم گندم امسال هرچه هست


دیگر تمام مزرعه در اختیار توست

دنیای پر زدرد تو هموار گشته است


دنیای پر زدرد و دروغت و کینه ات

آن کینه ای کز آینه برسینه ات نشسست

 

نسل تو پادشاه پر از درد مزرعه اند
نسلی ز ذات پست تو ای هرزه گرد مست

 

گندم به چشم نخوت تو دشمن است و بس

مردم زجنگ خسته و تو خنجرت به دست

 

یادت که هست نعره زدی آی مزرعه

باید زبند گندم و این رنج کشت رست؟

 

نیرنگ کرده ای همه در بند گشته اند
وقت هجوم بر من مسکین شبزده است

 

بگذار آخرین نفس از جان برآورم

نفرین به ذات پست تو آفت پرست پست

 

شعر از : محمد حسین داودی