کنکور سال 1381

کنکور 1381 . کنکوری که سوالات 24 ساعت قبل از کنکور به قیمت های مختلف فروخته می شد . (البته سال های بعد هم همین قضیه تکرار شد)

به من هم پیشنهاد کردند . 500تومن می خواستند . به هر دلیل نخریدم . اما دوستانم خریدند و نتیجه گرفتند .

.

این شعر هم یادگاری از چند روز قبل از کنکور سال1381 می باشد . برای خودم پختگی شعر خیلی جالب است . بدون هیچ چکش کاری . دست نخورده تقدیم شما می کنم :

............................................................

آه کجایی نفس ، آه کجایی خیال

کو ؟چه کنم؟ سر به درد ، سوخت مرا هر دو بال


استرس مرگبار ، روز شمار فرار
هر تپشی بی قرار ، راحت جانم محال


بخت نگون بخت من ، این دل جان سخت من
دلهره بر تخت من ، نی به کجایی بنال


داغ قضا بر تنم ، مهر بلا بر سرم
خود به فنا بسپرم ، وای از این حال و فال


رعشه بر اندام من ، زهر در این کام من
آرزوی خام من ، قسمت من پر ملال


آه و فغان کار من ، یاس و فسون یار من
خرد دل زار من ، کی بکنم شرح حال


عدل و عدالت نشست ، فقر و فلاکت بدست
این همه قارون مست ، این همه افکار کال


یارب از این درد جان ، باختم این امتحان
شرم به چشمم نهان ، از کرمت کن حلال


آه کجایی نفس ، آه کجایی خیال
می کشدم خون جگر ، باز به راه ضلال

10 خرداد 1381

شعری از : محمدحسین داودی

اقرء ای شاعر این مکتب

اقراء ای شاعر این مکتب

برهان قلم از غزل بی جان

به کفن مبرد قلم حسرت

هرکس که کشد نفس از طغیان

 

نرسد روزی علقی آید

از باور خود قلمی ساید

درسرسودای جهان زاید

آنگه مکنی عجب از انسان

 

ان الانسان لیطغی

به گاه قدرت و استغنا

نهفته نعره ی انسان ها را

ثروت به ستم قدرت به بیان

 

قلمی برا ی مردم مسکین

قلمی دریده جامه ی تمکین

قلمی کشیده خنجر خونین

به نبرد جاودانه ی عصیان

 

انسان نماد ربک الاکرم

طغیان نماد ما لم یعلم

و غزل نماد تحقیر قلم

وکفن به رنگ سوره ی رحمن

 

ان الانسان لیطغی

به گاه قدرت و استغنا

نهفته نعره ی انسانها را

ثروت به ستم قدرت به بیان

 

شعر از محمد حسین داودی

از بیشه زار کولی روحم عبور کن

از بیشه زار کولی روحم عبور کن

با یونجه های دم زده از لابه لای دست

 

با آفتاب داغ خیالی که می شود

هر روز از ترانه تر و بوی تازه مست

 

در گرمگاه سینه این بیشه بوی توست

مثل شمیم بوسه ای از کوه دوردست

 

مثل نوازشی به تن خسته می دمد

مثل ترنمی که بر اندیشه ها نشست

 

یا چون تلاطمی است در اعماق دفترم

موج تغزلی است که در شیشه ها شکست

 

از بابت تداوم شبواژه بسته ام

با قامت رسای صدای تو داربست

 

یک رو ز هم زسوز حضور تو می زنم

آتش به برگ های خزان پیشه هر چه هست

 

 

شعر از : محمد حسین داودی